تبلیغات
از روز اول دانشگاه تا... - وقت رسیدن مرگ!
 
از روز اول دانشگاه تا...
شروع کن... یک قدم با تو؛ تمام گام های مانده اش با من...
 
 
پنجشنبه 3 اسفند 1391 :: نویسنده : Avinar
یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش...
مرگ گفت: الان نوبت توئه که ببرمت...

طرف یه کم آشفته شد و گفت: داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد...

مرگ: نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه...
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر...
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره ...

توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت...
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت...
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه...

مرگ وقتی بیدار شد گفت: دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!

نتیجه اخلاقی: در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم!




نوع مطلب : ارزش یه بار خوندنو داره، خندیدن حق ماست، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:02 ب.ظ
Hello I am so delighted I found your weblog, I really found you by error, while I
was looking on Aol for something else, Anyways I am
here now and would just like to say cheers for a marvelous post and a all
round entertaining blog (I also love the theme/design), I don’t have time to go through it all at the moment but
I have book-marked it and also added your RSS feeds,
so when I have time I will be back to read a lot more,
Please do keep up the great jo.
سه شنبه 29 فروردین 1396 12:16 ق.ظ
Howdy! I could have sworn I've been to this website before but
after browsing through some of the post I realized it's new to
me. Anyhow, I'm definitely happy I found it and
I'll be book-marking and checking back often!
جمعه 18 فروردین 1396 03:49 ب.ظ
Howdy! I'm at work browsing your blog from my new iphone!
Just wanted to say I love reading through your blog and look forward to all your posts!
Carry on the excellent work!
شنبه 12 اسفند 1391 02:40 ب.ظ
این که رفت از آخر منطقی نبود
Avinar آره خو... قضیه کلا منطقی نبود...
ولی راستش من با خوندن این متن بازم یاد دروغ گفتن آدما افتادم و این که تمام تلاششونو میکنن بقیه رو دور بزنن و زرنگ بازی دربیارن...
و چه بسا که در خیلی از موارد تلاششون بیهودس...
دوشنبه 7 اسفند 1391 03:56 ب.ظ
noch noch bayad minesht ezraeil:D
ba man bahs nakon begu chashm
Avinar فک کن یه درصد من به تو بگم چشم...!!! :)))
یکشنبه 6 اسفند 1391 03:42 ب.ظ
be ja marg bayad minevesht ezraeil :D
Avinar خو چه فرقی میکنه...؟!!! مرگ و عزرائیل جفتشون یکین دیگه عزیز من...!!! ینی رابطه شون دو طرفس...
جمعه 4 اسفند 1391 09:38 ب.ظ
ICUدر بیمارستان
جمله ای حکیمانه ازجناب عزراییل خطاب به بیمار
I See You
Avinar خیلی هم خوب...
ببین همیناس که به بیمارا روحیه و انرژی لازمو میده هاااا...!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


توجه...توجه...
شما وارد یه فضای دوستانه شدین تا حرفای مارو بشنوین و اگه.... اگه دوس داشتین نظر خودتونو بذارین.
فقط دوستای با معرفت و باحال که ثابتن لینک میشن؛ پس لطفا از راه نرسیده با خوندن آخرین پست نگین همه ی وبتو خوندم قشنگ بود لطفا بلینک!!
بعد از یه مدتی شما خود بخود لینک میشین؛ حتی اگه مارو لینک نکنین. :))


مدیر وبلاگ : صبا
نویسندگان
صفحات جانبی
نظرسنجی
در چه محدوده سنی هستی؟










در چه محدوده سنی هستی؟










جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :